العلامة المجلسي
27
حق اليقين ( فارسى )
باشند و نه تفويض است كه ايشان را به خود واگذاشته باشند بلكه امريست ميان دو امر و اكثر گفتهاند مراد آنست كه خدا جبر نكرده است بنده را و بنده بارادهء خود حركت كرده است اما اسبابش همه از خدا است مانند اعضا و جوارح و قواى بدنى و روحانى و آلات و ادواتى كه در فعل در كار است از جانب خداست و امر بين الامرين كه در حديث وارد شده است اين است مؤلف گويد كه حق آنست كه مدخليت حق تعالى در اعمال عبيد زياده از اينست زيرا كه هدايات خاصه و توفيقات خدا براى كسى كه مستحق آنها باشد بنيات و اعمال حسنه او دخليست در فعل طاعات و خذلان خدا و واگذاشتن او را دخليست در فعل معاصى اما هيچ يك به حدى نميرسد كه سلب اختيار از او بشود و او مضطر باشد در فعل يا ترك مانند آقائى كه دو غلام داشته باشد و هر دو را بيك فعل مأمور سازد مثل آنكه بهر دو بگويد كه فردا برويد و فلان متاع را هر يك از براى من بخريد و هر يك اين كار را بكنيد صد دينار به او مىدهم نكند ده تازيانه به او ميزنم اگر به همين اكتفا كند در باب هر دو يكى بكند و يكى نكند آنكه كرده است مستحق صد دينار است و آنكه نكرده است مستحق تازيانه است و اگر يك غلام فرمانبردارتر است و خدمات بيشتر كرده است او را دوستتر ميدارد بعد از آنكه بهر دو آن تكليف ادا كرد و حجت را تمام كرد او را به تنهائى ميطلبد و ملاطفتها و مهربانيها مىكند كه البته فردا آن خدمت را بكن و شب از براى او طعام ميفرستد و الطاف زياده نسبت به اين غلام مىكند و فردا اين غلام خدمت را مىكند و او نميكند اگر اين را صد دينار بدهد و او را صد تازيانه بزند كسى او را مذمت نميكند زيرا كه اين غلام نه در كردن مجبور شده است و نه او در نكردن و هر دو به اختيار خود كردهاند و حجت آقا بر هر دو تمام است اين قدر مدخليت حق سبحانه و تعالى در اعمال عباد از آيات و اخبار معلوم مىشود به همين قدر اكتفا بايد كرد و خوض بسيار در اين مسأله نبايد كردن كه در غايت اشكال و محل لغزش اقدام است و نهى بسيار در اخبار از تفكر در اين مسأله وارد شده است . وجه چهارم آنست كه لطف بر حقتعالى واجب است بحسب عقل و لطف امريست كه مكلف را نزديك گرداند بطاعت و دور گرداند از معصيت مانند فرستادن پيغمبران و نصب كردن امامان و وعد و وعيد و ثواب و عقاب و امثال اينها . وجه پنجم آنكه حقتعالى حكيم است و كارهاى او منوط بحكمت و مصلحت است و فعل عبث و بىفايده از او صادر نميشود و او را در افعال اغراض صحيحه و حكمتهاى عظيمه ملحوظ مىباشد و ليكن غرض در افعال الهى عايد به بندگان ميگردد و غرض او تحصيل نفع براى خود نيست و بر اين قول اتفاق كردهاند اماميه و معتزله و حكما